تبليغاتX
فقط براي تو - دوستت دارم

فقط براي تو

بخون شايد باورت بشه كه چقدر...

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

...مرگ گاهی ریحان میچیند

مرگ گاهی ودکا می نوشد

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

 

 

 

در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می کردند.
پدر خانواده از اینکه دختر 5 ساله اش مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی
رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود .
چون همان قدر پول هم به سختی به دست می آمد.
دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر کمد گذاشته بود.
صبح روز بعد،دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا، این هدیه ی من است .
پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد.
داخل جعبه خالی بود!
پدر با عصبانیت فریاد زد:مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه می دهی باید
داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟
اشک از چشمان دخترک سرازیر د و با اندوه گفت: بابا جان، من پول نداشتم ولی
در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم. چهره پدر از شرمندگی سرخ شد، دختر خردسالش را بغل کرد و او ر اغرق بوسه کرد

+دست نوشته در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت7:56"" ديوونه | |