تبليغاتX
فقط براي تو

فقط براي تو

بخون شايد باورت بشه كه چقدر...

خيال كردم بري مي ري از خیال کردم

تو رفتي و نرفت چيزي از يادم

تو رفتي تازه عاشقتر شدم من

از اوني هم كه بود بدتر شدم من

صبح تا شب اين شده كارم

كه واسه ي چشات ببارم

تو خداي عاشقايي تو تموم كس و كارم

تو به داد من رسيدي وقتي تنهايي مو ديدي

تو نذاشتي برم از دست اگه چيزي هم هنوز هست

نازنينم اميد شيرينم من به جز تو كسي نمي بينم

از اون روزي كه رفتي يه روز خوش نديدم

به جز دستاي گرمت پناه و پشت نديدم

زندگي مو به پاي تو دادم اون روزا رو نمي ره از يادم

نازنينم برس به فريادم.....

                                                       

 

+دست نوشته در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت16:39"" ديوونه | |

اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی،
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نکن!
تمام این سالها کنار ِ من بودی!
کنار دلتنگی ِ دفاترم!
در گلدان چینی ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودی و من با تو بودم!
مگر نه که با هم بودن،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بسه را
برای تو خواندم!
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!
تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی

 

 

 

+دست نوشته در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت18:36"" ديوونه | |