تبليغاتX
فقط براي تو

فقط براي تو

بخون شايد باورت بشه كه چقدر...

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آننيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم

در انتظار خواهم گريست و انتظار

*********

انتقام ماهی قرمز

انتقام ماهي قرمز  راستي انتقام خيلي قشنگه مگه نه

هر جا که

+دست نوشته در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت19:38"" ديوونه | |

ميون صفحه ي عالي لكه ي زردي رو ديدم

توي اون نگاه پاكش چه غم و دردي رو ديدم

با خودش آهسته مي گفت اي خداي نازنينم

كاش مي شدازاون نگاهش گل عاشقي بچينم

تموم هستـي مودادم تاكه اون يه روز بشه ما

آخ كه هيچ كي نمي دونه تودلم نمونده جزآه

روز و شب دارم مي گردم كه اونو بدست بيارم

اما نه تموم نمي شه ، ديگه طاقتي ندارم

چي بگم خداي خوبم ، عشق ما برام يه خوابه

آرزوي داشتن اون مثل راه رفتن روآبه

*********************

کجایی عزیزم ببینی که تنهام
کجایی ببینی چه تاریکه شبهام
چی شد تو نگاهت کس دیگه ای بود
کجایی که بعد تو غم همدمم بود
نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت
بیا تا بریزم اشکامو به راهت
کجایی گل من
تو رفتی میدونم
دلم تنگه واسه تو نا مهربونم

بدون تا ابد تو قلب منی
ولی باز چی شده دلو می شکنی
اونی که پراشو بست و نشست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
چه ساده پرید و دلم رو شکستکجایی عزیزم ببینی که تنهام
کجایی ببینی چه تاریکه شبهام
چی شد تو نگاهت کس دیگه ای بود
کجایی که بعد تو غم همدمم بود
نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت
بیا تا بریزم اشکامو به راهت
کجایی گل من
تو رفتی میدونم
دلم تنگه واسه تو نا مهربونم

بدون تا ابد تو قلب منی
ولی باز چی شده دلو می شکنی
اونی که پراشو بست و نشست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
چه ساده پرید و دلم رو شکست

+دست نوشته در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت23:7"" ديوونه | |

روزي دختر كوچكي از مرغزاري مي گذشت. پروانه اي را ديد بر سر تيغي گرفتار. با احتياط تمام پروانه را آزاد كرد. پروانه چرخي زد. پر كشيد و دور شد . پس از مدت كوتاهي پروانه در جامه پري زيبايي در برابر دختر ظاهر شد و به وي گفت: به سبب پاكدلي و مهربانيت. آرزويي را كه در دل داري بر آورده مي سازم. دخترك پس از كمي تامل پاسخ داد: من مي خواهم شاد باشم. پري خم شد و در گوش دخترك چيزي زمزمه كرد و از ديده او نهان گشت. دخترك بزرگ مي شود. آن گونه كه در هيچ سرزميني كسي به شادماني او نيست. هربار كسي راز شاديش را مي پرسد با تبسم شيرين بر لب مي گويد: من به حرف پري زيبايي گوش سپردم. زماني كه به كهنسالي مي رسد. همسايگان از بيم آنكه راز جادويي همراه او بميرد. عاجزانه از او مي خواهند كه آن رمز را به ايشان بگويد: به ما بگو پري به تو چه گفت؟ دخترك كه اكنون زني كهنسال و بسيار دوست داشتني است. لبخندي ساده بر لب مي آورد و مي گويد: پري به من گفت همه انسانها با همه احساس امنيتي كه به ظاهر دارند. به هم نيازمندند!.

+دست نوشته در شنبه دهم فروردین 1387ساعت0:9"" ديوونه | |

از شکوفه تا مرگ راهه کميست .
زندگي در کوتاهترين فاصله ها جاريست .
لحظه هاييست در اين کوتاهي که پر از خواستن است .
و براي بودن يک بهانه کافيست!
 
اگر چهره ات نقص دارد گناه آینه نیست

+دست نوشته در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت12:56"" ديوونه | |

در هوای زلف تو گشته پریشان بوی شب

از فراقت ابر دلگیری  شده  ابروی  شب

ای گل شب بوی من واکن لب خندان خویش

تا کند مستانه امشب عالمی را بوی شب

می گریزم من اگر از روز روشن عیب نیست

عالمی دارد پی لیلی دویدن سوی شب

مال تو ای مدعی این روزگار رنگیت

قسمت هر کس نباشد که شود هم خوی شب

من به پای یار خود جان می دهم

سالها چون که شده همسایه ام در کوی شب

+دست نوشته در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت12:13"" ديوونه | |

نوروز 87 مبارک

اولين پست در سال  جديد رو با گل شروع ميكنم

+دست نوشته در شنبه سوم فروردین 1387ساعت12:47"" ديوونه | |